داستان گل آفتابگردان
داستان اسطوره ای گل آفتابگردان

«کلیتیو» نام یک دختر است که ماجرای جالبی دارد...
در واقع برای اولین مرتبه در داستان های اسطوره ای به جای اینکه خدایی عاشق دختری شود (که دختر تمایلی به این عشق نداشته باشد) دوشیزهای به عشق خدایی گرفتار میشود (که خدا او را نمیخواست). «کلیتیو» خدای خورشید را دوست داشت ولی از نظر خدا در وجود دختر چیزی جالب که ارزش محبت و عشق وی را داشته باشد نبود. «کلیتیو» بیرون از خانه روی زمین مینشست تا بتواند دائم معشوق خود را ببیند. او مرتب سرش را با حرکت خورشید در آسمان میگرداند و با چشم تعقیبش میکرد. سرانجام آنقدر خیره به خورشید نگریست که به یک گل تبدیل شد. یک گل آفتابگردان که همیشه روی به جانب خورشید دارد و با حرکت آن سرش را میچرخاند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 7:11 توسط غلامرضا مولا
|